اخترگويي، بلكه بهخاطر ضديتشان با آن. با اين حال، ميتوان اعتبار كساني را در نظر داشت كه در عين حال به عنوان اخترشناس و پزشك شهرت يافتند. دكتر خوب معمولي نزد بيماران خويش از نفوذ زيادي برخوردار ميشد، آنان وقتي بر اعتبارش ميافزودند كه درمييافتند نه تنها با اسرار كوچكشان آشناست، بلكه از اسرار كائنات هم خبردار است. اين به ما امكان ميدهد تا دليل قدرتي را كه آن همه اخترگويان بر پاپها و پادشاهان حامي خويش اعمال ميكردند دريابيم، مثلاً نفوذ نصيرالدين طوسي بر هلاكوخان را.
63. مشاهدات باليني و بذر طب تجربي. احكام نجوم در طب هر چند رواج عام داشت محكوم به فنا بود. خوشبختانه كساني هم بودند كه ابداً، در اين گمراهي مرسوم قدم نمينهادند. آنان چندان جسور نبودند كه بگويند، يا حتي فكر كنند، احكام نجوم باطل است: بالاترين درجهٴ نبوغ قادر نبود به آنان جرئت و شهامت آن را ببخشد كه در برابر تمايلات جهانگير عصر خويش، مقاومت كنند. براي اثبات آن كافي است اشاره كنيم كه حتي خردمندترين افراد هم احكام نجوم را تأييد كردند، همچنانكه كيمياگري را تأييد كردند؛ شك نيست كه استثناهايي قايل شدند و خرافات زيادي را كه با نظريهٴ اصلي درآميخته بود رد كردند، ولي با خود آن نظريه قادر به مقابله نبودند. پزشكاني كه اينك، ميخواهم از آنان گفتگو كنم اصول احكام نجوم را بهعنوان امري بديهي پذيرفتند، ولي توجه آنان به جهات ديگري معطوف بود. آنان در وهلهٴ اول پزشك بودند، و با كمابيش آگاهي درمييافتند كه پيشرفت پزشكي تا حدود زيادي منوط به گردآوري مشاهدات باليني خوب است.
اين امر در آغاز كار نهضت بسيار كوچكي بود. نهضتي كه نه زياد جالب بود، نه درخشان، بلكه كاملاً نامشهود بود. در گذشته، حتي بيش از امروز، نويسندگان كتابهاي درسي از توجه ناروايي برخوردار ميشدند، حال آن كه پژوهندگان اصيل در خفا ميماندند. اين درنهايت امر درست بود. هر كس چيزي را به دست ميآورد كه ميخواهد و مستحق آن است. نويسندگان عامهپسند محتاج شهرت بودند، و آنرا به دست ميآوردند. پژوهندگان و متفكران اصيل ميتوانستند با كارلايل همآواز شوند كه ((سكوت)) و رازداري! هر دو را به دست ميآوردند.
البته مشاهدات باليني چيز تازهاي نبود و نمونههاي خوبي از آن را در دو رسالهٴ بيماريهاي واگيردار از آثار بقراطي ميتوان يافت. هر پزشك بزرگي داراي مشاهدات باليني بود، با اين حال در طول قرون وسطا، تمايل خطرناكي به توجه زياد به ((مراجع استناد)) قديميتر، مخصوصاً بقراط، جالينوس و ابنسينا و همچنين بسياري افراد ديگر وجود داشت. در اينجا، هم بار ديگر مانند شعبههاي ديگر علوم مبارزهٴ سختي ميان طرفداران معلومات مكتوب و مراجع استناد از يكسو، و اهل تجربه و كاشفان آزاد از سوي ديگر آغاز شد. گروه اخير تا چندين سده، سخت در شكست بودند: علت شكستشان اين بود كه حتي جسورترين آنان هم چندان شهامتي نداشتند.